گلايه...

گلايه...

پاييز از تو گريزان است

وابليس را روزگاريست كه مهمان كرده اي

 ودوستي را ابزاري.

 تو عشق را در دمشق يافتي

واين گونه است كه مشق مي نويسي از سه سطر تا سي سطر.

اي ابليس گونه دروغ سرمايه ات است

بي آن كه معناي مهر رابداني.

مهر آغازش با تو نبود

 ورنه اين همه فريب درچشمانت نمي نشستند.

تودردروغ متولد شدي

در دروغ باليدي

ودر دروغ خاموش خواهي شد

اين را پرندگان حوالي ات نيز مي دانند

وقتي كه هر صبحگاه تورا مي بينند.

/ 0 نظر / 6 بازدید