غزلی ديگر

تورا می خواستم...

تورا می خواستم تا گل کنم باتو، در این پاییز

غزل پاشم ازین غربتکده تا تو، دراین پاییز

سکوت آسمان های شبت را می شکاندم من

 اگریک صبح می خواندی  غزل ها ،تو در این پاییز

منم حسرت نشین کوچه های غربت چشمت

 که گم کردی مرا در این تمنا، تو در این پاییز

بیا ای آسمانگردم ،منم" لیلی وش مغموم"

 عجب آواره ام؛ مجنون منم یا تو؟! دراین پاییز

نمی دانم چرااز آسمان آیینه می بارد

 شبی که من گرفتار تو ام ،ها... تو،دراین پاییز

پر از زخم عبورم ،آبی سرشار ازباران!

 تو را می خواستم تاگل کنم با تو، دراین پاییز

 

 

 

/ 8 نظر / 12 بازدید
رامین عرب باقری

قشنگ بود! البته من شعور زيادی توی اين چيزها ندارم(!) ولی خب علاقه ام هم به شعر هم به مطالبی که سر کلاس عنوان ميکنيد زياده.. مخصوصا اين داستان حسنک که امروز گفتين!

زنی شبيه درخت

شتاب مکن که عشق به خانه ات ببارد و در تکه ای نان گم شود . . . آدمی را توانای عشق نيست در عشق می شکند و می ميرد

امپراتور

سلام دوست خوب از دعوتتون و حضورتون سر خوشم غزل خوبی را خواندم در اين پاييز! درودتان با احترام وحيد دانشمندی

مینو نصرت

سلام برزو جان غزلت مثل تما م غزلهایت زیبا بود اما به گمان من در مصرع { اگر می خواندی.........}حرفی / کلمه ای /یک چیزی کم است یا من خوانش غزل یادم رفته است ممنون و. بدرود تا

شبانه.بلاگفا

س ل ا م د و س ت م ن امروز رسید لطفا مطالب رو بخونین تا سو تفاهم نشه!!! روزی که تمام دوستانم و آینده سازان .... التماست نمیکنم ای دوست اگر اهل ماجراجویی وتلاش هستی بیا با من اگر به شدن اطمینان داری و اگر واحد پرستی بهانه ای باشد بیا...... شبانه.بلگفا حرف تازه ای دارد.... نمینشینم که تاب ندارم ایستاده ام تا ببینمت

امپراتور

سلام من کی ام ؟ ............................... گره که می زنی... شاید از گل های قالی برایت نامه ای بفرستم. .............................. پاسخ می دهی ؟ به روزم و منتظر با احترام وحید دانشمندی

حیدر منصوری

ما چاکر مرد شمالی هستیم مصطفی را گاهی میبینم سلام میرسونه باز هم به ماسربزن