غزل

 یک امشب مرا با خدایم گذارید

ومرهم براین زخم هایم گذارید

صدایم گرفته است دراین حوالی

صدادرمیان صدایم گذارید

در این جا که غربت تمام مراکشت

یک امشب کسی را به جایم گذارید

کجا می روید ای سراپای تان زخم

شب بودنم را برایم گذارید

دراین آسمان غریب و گرفته

غریق دعایم رهایم گذارید

برای رسیدن مهیا شدم من

یک امشب مرا با خدایم گذارید.

/ 4 نظر / 13 بازدید
ابوالفضل حسنی

ممنون منوچهر از این که سر می زنی نکته ات قابل فکره ....شاد باشی

مینو نصرت

سلام عزیز غزلتان زیبا بود و مرا برد به انجمن قبلی تنکابن/ آنجا که برادرم مصطفی مثنوی شب امشب را در ازدحام شاعران جوان می خواند و مو بر تن حاضرین ...... و اما فانوسم خیالی ست و حتی داروغه ی مست هم رقصش را قادر نیست ببینه با احترام

عليرضا عمرانی

...سلام منوچهرجان خوبی؟غزلت دلتنگی های جنوبی مرا تازه کردسرشار ازعطربابونه وگل شب بو .لينکت کردم نازنين.

شاهين رهنما

درود بر آقای علیپور عزيز در قم خيلی دوست داشتم شما را ببينم اما قسمت نبود... از خواندن شعرها و ديگر مطالب تان لذت بردم. انشاالله تا بعد .......... بدرود.