نقد کتاب

تأملي‌بر كتاب از هرگز تا هميشه / نوشته‌ي: دكتر قدمعلي سرامي، انتشارات ترفند: تهران، چاپ دوم 1385.

     از دكتر سرامي تا كنون كتاب‌هاي فراواني در حوزه‌هاي متفاوت فرهنگ و ادب پارسي به چاپ رسيده است از ميان تمامي آثار ايشان مي‌توان درحوزه  پژوهش ادبي به كتاب ارجمند از رنگ گل تا رنج خار (شكل شناسي داستان‌هاي شاهنامه) اشاره كرد كه در سال گذشته شاهد چاپ چهارم اين كتاب با مقدمه جديد مؤلف بوده‌ايم. كتابي كه ره‌گشاينده بسيار ارزشمندي در حوزه شاهنامه‌پژوهي است و براي همه شاهنامه‌شناسان و علاقه‌مندان به فردوسي نامي است آشنا.

اما در پاييز 1385 از اين مؤلف دو عنوان كتاب روانه بازار نشر شده است. يكي كتاب از خاك تا افلاك (سيري در سروده‌هاي مولانا جلال‌الدين) كه چاپ سوم بوده است و ديگري كتاب از هرگز تا هميشه كه سلسله مقالاتي است در زمينه‌ي ادب و فرهنگ ايران زمين. در اين جستارگونه هدفم بيشتر شناساندن اين كتاب به پژوهندگان به ويژه دانشجويان اهل پژوهش و مطالعه است.

كتاب حاضر از يك مقدمه ]آغازينه[ و سه بخش تشكيل مي‌شود.

بخش نخست آن به مقالاتي درباره معاصران و بخش دوم آن به گذشتگان اختصاص دارد و واپسين بخش آن با عنوان «گوناگون» نشان مي‌دهد كه با مطالب بخش اول و دوم متفاوت است.

هدفي كه مؤلف در تأليف اين كتاب به دنبال دارد هدف ديگر گونه‌اي است او مي‌گويد: «گمان مي‌كنم بتوان نغمه‌هايي، سروده‌هايي و نوشته‌هايي آفريد كه از دور گوش‌افساتر و شنفتني‌تر باشند. بي‌جا نگفته‌اند كه آواز دهل شنيدن از دور خوش است. به پندار من اصولاً در كل كائنات، ارتباطاتي كه پديدارها از دور با يكديگر دارند، دلگوارتر از پيوندهاي نزديكشان با هم است. اين قانون ظاهراً از كليت دامنه‌داري برخوردار است حتي همان‌گونه كه زبانزد بشري «دل به دل راه دارد» گواهي مي‌دهد. پيوندهاي رواني آدميان با يكديگر را هم دربرمي‌گيرد.»

(از هرگز تا هميشه، ص 7)

بنابراين نگاه مؤلف در تأليف اين كتاب اين‌گونه است كه «مي‌خواهد از خود چرخه‌اي فراهم آورد و در راهي كه روان مخاطبان است آن را به رفتن و رفتن و رفتن وادارد.»

(همان)

اما بخش نخست اين اثر كه عنوان  «معاصران» يافته است داراي شش مقاله است: مقاله اول چلچراغ غزل نام گرفته كه سي سال پيش در مجله فردوسي منتشر شده و نقدي است بر غزل‌هاي سيمين بهبهاني.

مقاله دوم اين بخش «مرغي كه در باغ را گشود» است. نگاهي است ژرف به انديشه‌هاي اقبال لاهوري شاعر پارسي سرا و تواناي پاكستاني كه در ايران زمين به خاطر انديشه‌هاي عرفاني و تأثيرپذيري شگرف از مولانا جلال‌الدين اقبال فراواني يافته است. اين مقاله نخست بار در مجله روزگار وصل شماره 11 و 12 منتشر شده است.

مقاله سوم بخش نخست بررسي سروده‌هاي شاعر ملي دوره مشروطه ميرزاده عشقي است، مقاله «شعر عشقي سند مليت ماست» نام گرفته. اين مقاله بررسي كوتاهي است در شعرهاي ميرزاده عشقي كه به نظر مي‌رسد مؤلف خيلي قصد كند و كاو همه سويه آثار اين شاعر را نداشته با نگاهي گذرا انديشه‌هاي اين شاعر بزرگ عصر مشروطيت را بررسيده است.

اما مقاله «شاهين ترازوي شگفت» از مجموعه مقالاتي ديگر است كه در كتاب يادمان سهراب سپهري و در كتاب  باغ تنهايي نيز در گذشته به چاپ رسيده است. هر چند مؤلف در آغاز اين مقاله يادآور شده است كه: «سر آن ندارم كه درباره اين سراينده و سروده‌هايش به قضاوت بنشينم. تنها بر آن سرم تا به مصداق:

تو را چنان كه تويي هر نظر كجا بيند

به قدر دانش خود هر كسي كند ادراك

در حد وسع خويش آنچه را از مرده ريگ ادبي اين شادروان اندر مي‌يابم با دوستان شعر فارسي در ميان مي‌گذارم.»

(همان، ص 43)

بايد اذعان كرد كه اين مقاله يكي از مقالات پرمايه اين مجموعه است و نشان‌ داده شده كه مؤلف اشراف فراواني بر سروده‌هاي سهراب در هشت كتاب و انديشه‌هاي عرفاني اين شاعر دارد. چنانكه اشاره مي‌كند: «در يكايك شعرهاي هشت كتاب، با شاعري عاشق معرفت روياروييم. هشت كتاب كشكولي انباشته از دانايي‌هاي رنگارنگ است. براي سپهري فرهنگ و فلسفه، دين و عرفان، هنر و شناخت همان شاهد هر جايي است كه هر لحظه به رنگي و جامه‌اي درمي‌آيد. در ذهن او افكار لائوتسه و كنفوسيوس و بودا، زرتشت، ماني، مزدك، موسي و مسيح همه با هم درآميخته‌اند و بر همين اساس همه پندارهايي كه به ظاهر با هم بيگانگي مي‌كنند در ضمير وي به اتحادي خيره كننده رسيده‌اند.»

(همان، ص 45)

ديدگاه دكتر سرامي نسبت به اين شاعر كاملاً موشكافانه و ديدگاهي كاملاً علمي است و توانسته است فراز و فرود اشعار اين شاعر را به وضوح بنماياند.

تأثيرپذيري فراوان سهراب از زبان نيماي نام‌آور در دفاتر آغازين مجموعه‌اش همچنين سايه گسترانيدن انديشه‌هاي عرفاني راز آشناي بلخ ـ مولوي ـ در مجموعه سوم اين شاعر يعني آوار آفتاب از جمله مواردي است كه دكتر سرامي آنها را يادآور شده است. لذا اشارات وي به نكات فني شعرهاي سپهري و بررسي محتواي اشعار اين شاعر به ويژه از نظرگاه عرفاني موجب شده است اين مقاله را بسيار پژوهشگرانه و عالمانه بدانيم.

مقاله ديگر اين بخش اختصاص دارد به بررسي مجموعه شعر هزاره دوم آهوي كوهي اثر دكتر محمدرضا شفيعي كدكني كه يكي از شاعران بزرگ معاصر به شمار مي‌آيد. اين مقاله با عنوان «مرگ شعله‌ها» قبلاً در كتاب ماه ادبيات و فلسفه به چاپ رسيده بود. مؤلف در اين مقاله تلاش كرده با نگاهي گذرا جوانب شعر دكتر شفيعي كدكني را بررسي كند.

«جهاني در خلوت تنهايي» عنوان واپسين مقاله اين بخش است كه قبل از انقلاب در كتاب ارمغاني براي زرين‌كوب به چاپ رسيده بود. اين مقاله به بررسي آثار خلاقه استاد عبدالحسين زرين‌كوب مي‌پردازد و نگاه اصلي مؤلف به كتاب يادداشت‌ها و انديشه‌ها معطوف بوده است.

دكتر سرامي درباره مقام سترگ علمي و ادبي استاد زرين‌كوب چنين مي‌گويد: «بي‌گمان استاد زرين كوب كه يكي از چند محقق بي‌نظير ايران امروز است و آثار تحقيقي‌اش در خور ستايش فراوان است. آنچنان كه از كتاب‌ها و مقالاتش برمي‌آيد مردي است خلاق و انديشه‌اي دارد آفريننده. اما از آن كسان است كه نتوانسته‌اند خودشان باشند و به ناچار از بسياري از استعدادهايشان چشم پوشيده‌اند. از اشعار پراكنده‌اي كه در اينجا و آنجا چاپ كرده و پاره‌اي يادداشت‌ها و قصه‌ها و نمايشنامه‌واره‌ها كه از او خوانده‌ايم به روشني مي‌توان دريافت كه اين نيروي آفريننده در استاد تا چه پايه است. اما دريغ اينجاست كه هنر در روزگار ما به جاي آنكه بال هنرمند باشد، وبال اوست...»

(همان، صص 74ـ 73)

اما بخش دوم اين كتاب كه زير عنوان «گذشتگان» آمده است داراي هشت مقاله پژوهشي است. «سرشت و سرنوشت آدميزاد» نخستين مقاله اين بخش است. مؤلف در اين مقاله اشاراتي موشكافانه به اهميت شاهنامه رزمي‌سراي بزرگ ايران زمين دارد و اثر ارجمند استاد توس را مي‌ستايد. او مي‌گويد: تأمل در شاهنامه به من آموخت كه ستيز ميان تقدير و تدبير يا به اصطلاح شاهنامه، بخشش و كوشش در ساحت فردي هيچ جز درگيري مستمر ميان خويش و خود آدميان نيست. در حقيقت اين دوگانگي دروني ماست كه به صورت تضاد بيروني جلوه‌گري مي‌كند.»

(همان، ص 85)

در مقاله بعدي نيز دكتر سرامي كه خود از شاهنامه‌پژوهان تواناي معاصر است و اين مسئله را در كتاب از رنگ گل تا رنج خار به اثبات رسانده است باز به شاهنامه فردوسي نظري دارد. «شاهنامه، آيينه زندگي ايرانيان» و حقيقت نيز اين است كه شاهنامه شناسنامه ايرانيان است. دكتر سرامي راز پر ماز ماندگاري شاهنامه را در آيينگي آن مي‌داند و بر آن است كه: «بزرگ‌ترين دليلي كه هنوز به شاهنامه مراجعه كنيم جنبه آيينگي آن است. ما همچنان مي‌توانيم خودمان را، اجدادمان را، انسان‌هايي را كه در اين سرزميني كه ما داريم زندگي مي‌كنيم، زيسته‌اند در آيينه شاهنامه ببينيم.»

(همان، صص 94 ـ 93)‌

اما «از هرگز تا هميشه» كه نام كتاب از عنوان اين مقاله وام گرفته شده است نگاهي متفاوت به كتاب پر ارج عطار نيشابوري، تذكره‌الاوليا، است. مؤلف كه خود غوري شگرف در آثار صوفيه به ويژه سنايي ، عطار و مولوي دارد در اين جستار همه سويه اين اثر سترگ را وارسيده است و بر اين است كه: «تذكره‌الاولياء شورشي است همه جانبه بر واقعيات مجرب، طغياني است بر همه قانون‌ها اعم از قوانين اجتماعي و علمي و ... عصياني است بر هر چه كه لايتغير انگاشته شده و مي‌شود جز ذات باري تعالي.»

(همان، ص 117)

«پردگي راز» و «چرخ، آشوب و زلزله» عنوان دو مقاله ديگر اين بخش از كتاب است كه مؤلف در اين دو مقاله گذري و نظري دارد  بر انديشه‌هاي مولانا جلال‌الدين. مقاله اول ظاهراً مقدمه كوتاهي است بر كتابي زير عنوان «از بود تا نمود» كه به نظر مي‌رسد مؤلف خيلي قصد تأمل و ژرف‌نگري در مثنوي مولانا را ندارد. ولي در مقاله دوم نگاهي ژرف‌تر به انديشه‌هاي مولانا دارد و انديشه‌هاي اين ابرمرد عارف را در مثنوي، غزليات و حتي رباعياتش مي‌كاود و مي‌نماياند. دكتر سرامي بر اين باور است كه: «مولانا براي ما الگوست. از اين نظر كه انساني است ناايستا، انساني كه آن به آن او متفاوت است. نه تنها امروزش با ديروزش فرق دارد، امسالش با پارسالش فرق دارد، بلكه لحظه به لحظه دگرگون شونده است. انساني است همواره متحول. (مصداق خلق مدام كه در عرفان اسلامي با آن آشنا هستيد) مولانا در كار خلق مدام خودش است. يعني آن به آن آفريده مي‌شود و در حقيقت آن بت عياري كه معشوق مولاناست و دل مي‌برد و نهان مي‌شود و باز دل مي‌برد و نهان مي‌شود، صورتي از خود او هم هست.»

(همان، ص 136)

مؤلف درباره انديشه‌هاي مولانا نظري خاص دارد. او بر اين عقيده است كه: «مولانا جلال‌الدين اگر هيچ درسي به ما نداده باشد، جز اينكه فريب ظاهر را نخوريم و قياس را تعطيل كنيم، در بسياري از ماجراها براي ما بس است. مولوي اگر با قياس دشمن است نه به خاطر اين است كه جنگ شرعي دارد با فقها. به هيچ وجه. براي اينكه قياس كردن خطاست...»

(همان، ص 146)

«از ديدن تا سرودن» عنوان مقاله ديگري است كه در اين كتاب آمده است. اين مقاله نيز نخستين بار در مجله تحقيقات اسلامي (يادنامه دكتر احمد طاهري عراقي) به چاپ رسيده است كه درباره‌ي كليات شيخ اجل سعدي شيرازي است.

نويسنده در اين مقاله آثار سعدي را از نظر گاه ادبي، روان‌شناختي و گاهي جامعه‌شناختي بررسي كرده  و كوشيده است تا سلوك فردي اين شاعر و نويسنده صاحب سبك را بنماياند و حتي از منظر دين نيز انديشه‌هايش را وارسد.

در نظر دكتر سرامي، سعدي «جهانگردي جهان‌شناس است كه سير و سفر بيروني را با سير و سلوك دروني در هم آميخته و آميزه‌اي گوش‌افروز و چشم‌افسا پديد آورده است. ادراك واقعيت‌هاي بيروني و اندروني او ستاره‌اي دنباله‌دار است و هميشه انفعالي موقت يا دائم را در وي زمينه‌چيني مي‌كند. همين انفعال است كه پس از دريافت شعر او از سوي مخاطبان در آنان پديد مي‌آيد.»

(همان، ص 150)‌

همين‌طور او اشاره‌اي به جوانگرايي سعدي دارد، مي‌نويسد: «او شيفته برنايي است. دوست دارد همواره جوان بماند و چون تن خود را ناچار از فرسودن مي‌بيند مي‌كوشد تا دل و دماغ خويش را همواره‌تر و تازه نگاه دارد و براي درك اين طراوت نفساني است كه چشم‌ها را هرگز به روي زيبايي‌ها فراز نمي‌كند...»

(همان، ص 162)

اما «خيز تا از در ميخانه گشادي طلبيم» مقاله ديگري است كه در حقيقت در اين نوشتار شادي‌گرايي در ادب فارسي به ويژه در آثار شاعران بزرگي همچون مولانا و حافظ مورد كند و كاو قرار گرفته است. در پيشاني اين مقاله عبارتي از سرآغاز كتيبه نقش رستم داريوش كبير بدين گونه آمده است: «بغ بزرگ است اهورامزدا، او كه اين زمين را آفريد، او كه آن آسمان را آفريد، او كه انسان را آفريد، او كه شادي را براي انسان آفريد.»

(همان، ص 167)

دكتر سرامي ابتدا به شادي‌گرايي در اوستا اشاره كرده و پس از آن ادبيات دوره آغازين و سبك خراساني را مد‌نظر خود قرار داده است. شاعران اين دوره به شادي و شادخواري عنايت خاص داشتند. اما در دوره‌هاي بعدتر به ويژه در دوره اوج‌گيري ادبيات عرفاني معنا و مفهوم شادي‌گرايي ديگرگون مي‌شود: «با نشت انديشه‌هاي صوفيانه در شعر فارسي از قرن پنجم به بعد اندك اندك شادي از مفهوم ابتدايي خود كه خوشگذراني و كامراني است به مفهوم گسترده‌تري كه بيشتر حاصل شور و شوقي اندروني است، تحول پيدا مي‌كند. شادي آغازين از امكانات آدمي سرچشمه مي‌گرفت و تحصيل آن مستلزم تحصيل بسياري از تمكنات بود، اما رفته رفته به هيئت انفعالي مستدام كه حاصل خرسندي در قبال آنچه هست، مي‌باشد، درآمد.»

(همان، ص 169)

رويكرد اين مقاله بيشتر به انديشه‌هاي شادي‌گرايانه خواجه حافظ شيرازي است. به نظر مي‌رسد اين رند پارسا بيشتر از شاعران ديگر به اين مفهوم چشم داشته است. گويي آفريده شده است تا از مي لعل و شيرين دهنان حكايت كند:


با صبا در چمن لاله سحر مي‌گفتم


گفت: حافظ! من و تو محرم اين راز نه ایم


كه شهيدان كه‌اند اين همه خونين كفنان؟

از مي لعل حكايت كن و شيرين دهنان



 (ديوان حافظ، غزل 387)

چنانكه در ابيات آغازين اين غزل شورانگيز نيز شادي موج مي‌زند:

 


شاه شمشاد قدان خسرو شيرين دهنان

مست بگذشت و نظر بر من درويش انداخت

كمتر از ذره نه‌اي، پست مشو، مهربورز



كه به مژگان شكند قلب همه صف شكنان

/ 9 نظر / 12 بازدید
رامین عرب باقری

سلام استاد خسته نباشيد. من رامين هستم اگر خاطرتون باشه امروز در مورد سايت و وبلاگ سر کلاس باهاتون صحبت کردم. وبلاگتون رو ديدم و از نظر من هيچ مشکلی برای ارتقاء به وبسايت وجود نداره. خوشحال ميشم نظر شما رو هم بدونم. موفق و سلامت باشيد. رامين عرب باقری

ابوالفضل حسنی

ممنون از اینکه سر می زنی ...دوست عزیزم منو چهر و خوشحالم که فعا لی راستی شما که اونوراید حقوق بحوق خبری نیست اضا فه بشه!

مینو نصرت

سلام دوست خوبم ممنون از نظر و لطفتان / مایوس نیستم/ در نقطه ای که ایستاده ام و به جهان می نگرم انگار چشم انداز ها اینگونه است. راستی کتاب مرا هم نقد می کنی؟ با احترام تا ...

منيژه رزاقی (قاصدک)

مسئله خيلي واضح است اين كار در سيستم به دنيا آمد و همين جا ... === طولانی تر از سکوت به روز شد...

رامین عرب باقری

آقا چرا آپديت نمي کنيد! راستی من همچنان منتظر ايميل شما هستم..! کم کم دارم به اين نتيجه ميرسم خودم بايدآستین بالا بزنم برای ساخت وبسايت شما!

ali

سلام دست مريزاد

شقايق زعفری

سلام...وبلاگ فوق العاده پربار و جالبی دارينووخوشحالم با وبلاگ شما آشنا شدم...حتما به روز شديد خبرم کنيد...

ali

سلام پس از چندين فراموشی و خاموشی ...به روز شدم