يادداشت

            یادداشت

زمستانی برمن بارید

وگرده ام توان این همه سنگینی را نداشت.

من شکستم ازتو

آن لحظه که عفریته ای سیاه

غفلت را به تو آموخت.

ای مهر و ماه من !

پاییز از تو بود

            مثل آفتاب ساده و نجیب بوده ای

      واینک

 زمستان ترینی

وقتی غریبه ای با توست.

    ***

من راه می روم در خودم

تو راه می روی در او

    وتو انگار باورت شده است

                 که بزرگ شده ای!

            _ ای هفت سالگی من!

 

 

/ 5 نظر / 12 بازدید
رامین عرب باقری

آقا من ديروز غروب هم بهتون ايميل زدم.. مطمئنيد توی Inbox نبود؟ شايد توی Bulk رفته باشه..

رامین عرب باقری

لطفا باکستون رو چک کنيد! ممنون

منصوري

سلام جناب استاد علي‌پور عزيز؛ كامنت محبت آميز تان را در وبلاگم ديدم. شما همان آقاي مصطفاي با صفاي خودمان هستيد، بله؟ اشتباه كه نمي‌كنم؟ در هر حال از زيارت تان خوشحال شدم و آرزوي توفيق دارم. به اميد ديدار

منصوري

آقا دوباره سلام. پوزشم را بپذيريد. ولي انصافاً عكسي كه بر صفحه اصلي هست بيشتر تداعي كننده‌ي آق مصطفا بود تا شما . در هر حال ارادت ما به آقا منوچهر نيز پذيرفته باد.

حسينی

سلام دوست من چند تا از کاراتو خوندم زيبا بود اگه يه سر به ما هم بزنيد خوشحال از ديدار شما ممنون ............منتظرم