غزل بانو

بانو! غزل های نگاهت را خواندم دوباره ، آفتابی بود

سرسبز مثل جنگل بشکوه، چون عشق خوش فرجام آبی بود.

 

من حسرت پروازهایم را ، پژواک غمگین صدایم را

پیش تو ای شور غزل هایم! انداختم، وفتی خرابی بود.

 

من همسفر با رود های خشم، در آینه جاری اگر چه مست !

می آیم و می خوانم از باران، این جا اگر چه  پیچ و تابی بود.

 

دل ، یک نفس پرواز کرد و رفت، در آسمانی که پریشان بود

فریاد می زد آن غزل بانو، هر پرسشم را او جوابی بود.

 

ای کاش می دیدم تمامت را ، وقتی که باران بود و غربت بود

ای ماجرای شعر های من! شور نگاهت بازتابی بود !

 

می گویمت امشب که تنهایم، شاید سراغم را بگیری باز

بانو ! غزل های نگاهت را خواندم دوباره، آفتابی بود !

 

/ 36 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا

مچکر از حضورتان ممنون از راهنمای شما

ع.ف

غزل خیلی زیبایی بود استاد اگر امکانش هست اسم کتاب های خودتان و موضوعات انها را نیز در وب لاگ خود بنویسید متشکر.

مصطفا فخرایی

سلام دوست عزیز! با یک شعر به روزم و منتظر نقد و نظر ارزنده تان. شاد و سربلند!

فرانک رجبی

سلام ممنون از لطفتون استاد[گل] به روز نمیکنین؟؟

م

نمی دانم چه وهمی در درونم رخنه کرد آنشب که من در عمق چشمانت ۳سالست اینک زنجیرم

Nader

سلام انتظار بیشتری از یک استاد ادبیات داشتم. مراعات عروض صنایع بدیع تر و مضمونی یهتر اما حس قشنگی پشت آن است که زیباست[لبخند]

godo54

... جغد به حرف آمده بود و حرف هاش چون دندانه های تیزی در من فرو می رفت برای خاندن فروغ و خط خطی کردنش ....... منطزرم

سرابی

سلام چطوری منوچهر عزیز ... یاد دوران دانشجویی و خوابگاه و ما و ... بچه های ملایر بخیر ... خوب هستید ...