تورا می خواستم...
تورا می خواستم تا گل کنم باتو، در این پاییز
غزل پاشم ازین غربتکده تا تو، دراین پاییز
سکوت آسمان های شبت را می شکاندم من
اگریک صبح می خواندی غزل ها ،تو در این پاییز
منم حسرت نشین کوچه های غربت چشمت
که گم کردی مرا در این تمنا، تو در این پاییز
بیا ای آسمانگردم ،منم" لیلی وش مغموم"
عجب آواره ام؛ مجنون منم یا تو؟! دراین پاییز
نمی دانم چرااز آسمان آیینه می بارد
شبی که من گرفتار تو ام ،ها... تو،دراین پاییز
پر از زخم عبورم ،آبی سرشار ازباران!
تو را می خواستم تاگل کنم با تو، دراین پاییز
یک امشب مرا با خدایم گذارید
ومرهم براین زخم هایم گذارید
صدایم گرفته است دراین حوالی
صدادرمیان صدایم گذارید
در این جا که غربت تمام مراکشت
یک امشب کسی را به جایم گذارید
کجا می روید ای سراپای تان زخم
شب بودنم را برایم گذارید
دراین آسمان غریب و گرفته
غریق دعایم رهایم گذارید
برای رسیدن مهیا شدم من
یک امشب مرا با خدایم گذارید.
نویسنده :
منوچهر علی پور - ساعت ٢:٥٠ ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٦
دلم را نذر چشمان تو کردم
خودم را مثنوی خوان تو کردم
برای دیدنت ای عشق امشب
خدا را باز مهمان تو کردم